بولتون، علیه ترامپ

چرا جان بولتون از دولت ترامپ جدا شد؟ بولتون کتاب را برای پاسخ دادن به همین سوال نوشته و در سراسر آن ترامپ را با لحنی گزنده، حتی می‌توان گفت گزنده‌ترینِ لحن‌ها، مورد انتقاد قرار داده است. انتقادات بولتون از ترامپ، اما با انتقادات دموکرات‌ها از او متفاوت است. خاستگاهِ کاملاً متفاوتی دارد. اگر طیفی از آرای سیاسی نخبگان دو حزب را در نظر بگیریم که از جناح چپ دموکرات‌ها و چهره‌ای چون برنی سندرز شروع می‌شود، بولتون دقیقاً در انتهای طیف قرار می‌گیرد. در دورترین نقطه از دموکرات‌ها. جان بولتون، فارغ‌التحصیل حقوق از دانشگاه ییل در سال ۱۹۷۴ که در دولت‌های بوش پدر و پسر و ریگان هم سمت‌هایی در حوزه امنیت ملی و سیاست خارجی داشته، متعلق به طیفی از جمهوری‌خواه‌هاست که به رفتار تهاجمی در سیاست خارجی اعتقاد دارند: فشار، به جای مذاکره؛ حمله، به جای دفاع و اعتقاد به حضور حداکثری در منازعات بین‌المللی.
همین آخری از عمده‌ موارد اختلاف او با ترامپ است. ترامپ با وعده خروج از مناطق درگیر جنگ رای آورد و شعارش «اول، آمریکا» بود که شعاری است در تضاد با خواست حضور حداکثری در منازعات. اما مشکلات به همین‌جا ختم نمی‌شود.

انتخاب ترامپ غیرمنتظره بود. نه فقط برای ما در هزاران کیلومتر دورتر و برای کمپین انتخاباتی هیلاری کلینتون، بلکه حتی برای کمپین خود او. «اردوگاه ترامپ در تدارکات پیش از انتخابات خود صرفه‌جو بود، که نشانه‌ای از شکست محتوم‌شان شمرده می‌شد. در مقایسه با کارزار هیلاری که گویا لشگری بزرگ به سوی قدرت رژه می‌رفت، اردوگاه ترامپ انگار چند فدایی بودند که وقت اضافه داشتند. پیروزی غیرمنتظره او اردوگاهش را غافلگیر کرد.» (ص۱۹) به این ترتیب، برای اولین بار، رییس جمهوری به کاخ سفید راه پیدا کرد که مطلقاً تجربه‌ای از سیاست و از بوروکراسی دولتی «آن هیولای بزرگ فدرال یعنی دولت» نداشت. یک غریبه / Outsider به معنی دقیق کلمه. به علاوه، ترامپ کسی است که علاقه‌ای به حرکت داخل مرزهای سیاستمداری کلاسیک ندارد.

ادامه نوشته

نگرش شما از هوش‌تان مهم‌تر است. چرا؟

 

 

وقتی حرف از موفقیت به میان می‌آید،‌ به راحتی می‌توان این‌طور فکر کرد که انسان‌هایی که هوش بالایی دارند، جایی برای عرض اندام سایرین باقی نمی‌گذارند. اما پژوهش جدیدی که در دانشگاه استنفورد به انجام رسیده، این فکر شما (و همین طور نگرش‌تان) را تغییر خواهد داد.

کارول دوئِک، استاد روانشناسی دانشگاه استنفورد، تمام عمر حرفه‌ایِ خود را صرف مطالعه‌ حول موضوع نگرش و عملکرد انسان کرده است و پژوهش جدید او نشان می‌دهد که نگرش شما بیش از هوش‌تان معرف و پیشگوی آینده و موفقیت شماست.

او به این نتیجه رسیده که نگرش‌های اصلی انسان‌ها به دو دسته تقسیم می‌شود: «ذهنیتِ ثابت» و «ذهنیتِ رشد».

با ذهنیت ثابت،‌ می‌پذیرید که همین کسی هستید که هستید و نمی‌توانید خود را تغییر دهید. این ذهنیت باعث بروز مشکل می‌شود، چون وقتی به چالشی در زندگی برمی‌خورید، هر چیزی که به نظر برسد بالاتر از توان مدیریت شماست،‌ به‌هم‌تان می‌ریزد و شما را در هم می‌شکند.

اما افرادی که ذهنیت رشد دارند،‌ باور دارند که می‌توانند با تلاش خود پیشرفت کنند. این دسته افراد حتی وقتی ضریب هوشی یا IQ پایین‌تری داشته باشند،‌ عملکرد بهتری نسبت به ذهنیت‌ثابت‌ها دارند، چون به استقبال چالش‌ها می‌روند و از آن‌ها چون فرصتی برای یادگیریِ چیزی جدید استفاده می‌کنند.

عقل سلیم می‌گوید که داشتن توانایی‌هایی مثل هوش بالا،‌ اعتماد به نفس را تقویت می‌کند. این درست، اما این موضوع زمانی مصداق دارد که روال همه چیز ساده باشد. عامل تعیین‌کننده در زندگی، به این بر می‌گردد که شما چالش‌های پیش‌ رو و شکست‌ها را چگونه مدیریت می‌کنید. افراد دارای ذهنیت رشد، از موانع سر راه با آغوش باز استقبال می‌کنند.

دوئک معتقد است که موفقیت در زندگی کاملا با نحوه برخورد شما با شکست ارتباط دارد. او نگرشِ افراد ذهنیت رشد را نسبت به شکست این‌گونه توصیف می‌کند:

ادامه نوشته

کتاب خط شکن با خاطرات ناشنیده درباره جنگ

 

کتاب خط شکن با خاطرات ناشنیده درباره جنگ

یادداشت محمدصادق شهبازی درباره کتاب «از دشت لیلی تا جزیره مجنون»



کتاب چنان که از نامش پیداست، روایت حضور رزمندگان ایرانی در #افغانستان و بیشتر از آن رزمندگان افغانستانی در ایران است.
نویسنده در این بین، داستان‌های خودش در فرآیند یافتن این رزمندگان را هم بازخوانی کرده است. کتاب، درباره موضوع بکر و مهمی است که تاکنون در مورد آن هیچ اثری نبوده است و این خط‌شکنی، آن را ویژه کرده است.
کتاب نه‌‌تنها حاوی روایت‌های دستِ اول از حضور رزمندگان افغانستانی در ایران که بازگوی مجاهدت‌های افغانستانی‌ها در جنگ علیه #شوروی و البته تاریخی از مصائب مبارزان در ایران و افغانستان است.

:در زمانه‌ای که دست‌های زیادی در داخل و خارج به دنبال تفرقه‌افکنی بین دو ملت هستند، این کتاب را چه با نیّت آشنایی با تاریخ جهاد افغانستان، چه با نیّت آشنایی با ظرفیت‌های ارتباطات میان‌فرهنگی بین دو ملت، چه با نیّت بازخوانی تاریخ #جنگ و... بخوانید چیزهای تازه‌ای پیدا می‌کنید.

کتاب «سلول‌های بهاری»

 

یادداشت دکتر سعید جلیلی بر کتاب «سلول‌های بهاری»

عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام در یادداشتی کتاب خاطرات پدر علم سلول‌های بنیادی را اینگونه ستود:
بسم الله الرحمن الرحیم
بارش زلال اسلام ناب در این سرزمین رویش‌هایی دارد که مناسبات مرسوم را کنار می‌نهد و از «قنات‌ ملک» حماسه‌ مقاومت می‌آفریند و از «کُرِ گَه» حماسه‌ی پیشرفت.
«سلول‌های بهاری» ، به خوبی روایت می‌کند رمز لقمه‌ حلال را در گشایش راز پیشرفت، و نشان می‌دهد آقا بودن را در ایمان و عمل صالح، و آقازاده‌ای که چون پروانه‌ای فرزانه، برای ملت خود و جهان اسلام امید و افتخار می‌آفریند.» | سعید جلیلی؛ ۷ بهمن‌ماه ۹۹

کتاب سلول‌های بهاری خاطرات تولید و توسعه سلول‌های بنیادی به روایت دکتر حسین بهاروند (متولد ۱۳۵۰، اصفهان)، پدر دانش سلول‌های بنیادی ایران است که به تحقیق و نگارش بهنام باقری در انتشارات راه یار به چاپ رسیده است.

دکتر بهاروند، استاد ممتاز و مؤسس پژوهشکده زیست‌شناسی و فناوری سلول‌های بنیادی پژوهشگاه رویان، در سال ۱۳۷۶ به این پژوهشگاه پیوست و پس از چند سال پژوهش، در سال ۱۳۸۲ توانست برای اولین بار در ایران سلول‌های بنیادی رویانی انسانی را تولید کند.
در سال ۱۳۸۷ نیز به همراه همکارانش موفق به تولید سلول‌های بنیادی پرتوان القائی انسانی شد. این فعالیت‌ها او و همکارانش را قادر ساخت تا شاخه‌های مختلف پزشکی بازساختی را در ایران پایه‌گذاری کنند

وی تاکنون بیش از سی جایزه ملی و بین‌المللی از جمله جایزه یونسکو، رازی، خوارزمی، آیسسکو، آکادمی علوم جهان (TWAS) و جایزه مصطفی(ص) -نشان عالی علم‌وفناوری جهان اسلام- را دریافت کرده است.

http://instagram.com/raheyarpub

:white_check_mark: @saeedjalily